<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زبان سرخ</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/</link>
<description>گفتن حقیقت سخت است و نگفتنش سخت تر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 26 Oct 2009 16:39:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مديريت مرده ها!!</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;div&gt;
					&lt;!--
													&lt;h4&gt;&lt;a href=&quot;&quot;&gt;admin&lt;/a&gt; at ۵:۱۶ ب.ظ : ۵:۱۶ ب.ظ  &lt;/h4&gt;
													--&gt;
																										
													
													&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;post-body&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
													&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 128, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;بسمه تعالی &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;همه چیزاز یک خبر شروع شد؛ خبر مردن یکی از آشنایان که از
آمریکا آمده بود و فردای ورود، جان به جان آفرین تسلیم کرده بود؛ با
کارنامه ای ۵۴ ساله و پسری که به همراه خویش به ایران آورده بود. پسر چه
حال پژمرده ای داشت و عضله های خنده ی صورتش نیز با هیچ ترفندی باز نشد و
بغض گلویش از توی چشم هایش زده بود بیرون.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;این قصه ی غصه را از باب القاء معاذیر برای رفیق شفیق
سالیانم که قرارم با او به هم خورده بود می گفتم . او هم طبق معمول
مهربانانه آب بر آتش اندوهم می ریخت و بر متوفای مرحوم درود می فرستاد و
طلب رحمت و مغفرت می کرد. رفیق شفیقی که رفاقت را در حق من تمام کرده و حق
استادی بر من دارد. بحث مان داغ شد و در حرمت و کراهت نگه داشتن مرده و
انتقال جسد از جائی به جای دیگر و سیره رسول امی مان که تن شریف حمزه را
در همان احد دفن کرد و به مدینه که ده دقیقه ای بیشتر راه داشت نیاورد. از
وصیت های مان هم گفتیم که هر جا جناب ” جان گیر ” محترم آمد و کارمان را
یک سره کرد ، همان جا دفن مان کنند و دنگ و فنگ و مداحی و ترحیم و مسجد و
سوم و هفتم و سر سال و غیره به کلی ممنوع و روی سنگ قبرمان هم بنویسند &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;” این غریب به سالی آمد و به دیگر سال رفت با توشه ای که به گفتن نیارزد  “&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;تلفیق این خبر و پست &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;“منطق ماشین دودی” &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;او را به فکر انداخته بود و گفت: می خواستم بگویم چیزی هم در باب مردگان بنویسی!! گفتم در چه موردی؟ گفت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;رفته بودم به &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;گورستان  (آرامستان)  بهشت زهر&lt;/strong&gt;ا&lt;/span&gt;
برای شرکت در تشییع و تدفین آشنایی. توجهم به این فرایند جلب شده بود که
چگونه در اندک زمانی، مرده را به سرعت می شویند و کفن می کنند و می برند و
روی زمین و مقابل آن تابلویی که متن نماز میت بر آن نوشته شده می گذارند.
هنوز مرده ی کفن شده درست روی زمین مستقر نشده، که صدای &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 128, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;الله اکبر “&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; “آقا” بلند می شود و در لب به هم زدنی (مشابه چشم بر هم زدنی) می رسد به &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 128, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;“&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 128, 0);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 128, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;عفوک، عفوک، عفوک… “&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;و
این یکی را بر می دارند و مرده ی دیگری می گذارند و “آقا” دوباره شروع می
کند. تشییع کنندگان هم با یا بدون آمبولانس مرده شان را به شتاب به سوی
گور می برند. گوری که قرار است این مرحوم تازه گذشته در آن بیارامد و به
خواب ابدی فرو رود. مرده را توی گور می گذارند و تند و تند کارش را می
سازند و او را تنها در میان حیرت و اندوه خودش و دیگران، به انبوهی خاک می
سپارند و خلاص!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;چه فرایند منظم و سریع و ساده ای&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;
که الا در بخش حواشی و دنگ و فنگ های صوتی و تصویری و خرما و حلوایش، متن
غیر طبقاتی ساده ای دارد و شاه و گدا و پیر و برنا و رجال و نساء، همه
همین فرایند را، از روح و جان خویش جدا، طی می کنند!! فرایندی که پر است
از اتحاد و اتفاق و همدلی و تعادل و تناسب و تعاون و همکاری میان
بازماندگان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;رفیق شفیق من می گفت در حیرتم که این همه همدستی و همداستانی که در کار &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;مدیریت مردگان &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;است،
کاش یک چندم آن هم در کار مدیریت زندگان بود. کاش وزارت خانه های فلان و
بهمان هم به همین راحتی و سادگی و سرعت، کار زندگان را سامان می دادند.
کاش در کار &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 128, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;مدیریت زندگان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; هم تبعیض و تفاوت و کاغذبازی و اختلاس و پارتی بازی و رشوه خواری و رانت خواری و تقلب و تخلف نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;من فکر کردم چه جالب!! درست می گوید. مدیریت زندگان، از همان
نخست ، سخت تر و پیچیده تر است و یادم افتاد به دوستی که می گفت خانم پا
به ماهش در عرض یک هفته سه بار در نیمه های شب با سر و صدا و آه و ناله و
گریه همه را به زایشگاه کشانده و برگردانده و آن &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;پدرسوخته ی وروجک&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;
همه را سرکار گذاشته و نیامده بیرون و آخر سر هم که آمده با تغییر جنسیت
آمده و بر خلاف نتیجه ی مستند و مستدرک سونوگرافی، به جای دختر، پسر آمده
و همه را حیرت زده کرده است!! خانم دکتر هم در پاسخ گفته که اگر سونوگرافی
بگوید پسر، ردخور ندارد!! اما اگر بگوید دختر، آن وروجک بلا ممکن است پسر
باشد و از همان ابتدا یک چیزهایی را قایم کرده باشد!!  وعجیب حکایتی است
که زنان که پیش از ورود به این دنیا و به حکم سونوگرافی و خدای آسمانی ،
چیزی برای نهفتن ندارند و کلکی در کارشان نیست و &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;” رو راست ” &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;اند، به محض ورود به این دنیا ، و طبق حکم خدایان زمینی ، هر چه دارند و ندارند نهفتنی می شود و باید&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt; ” رو کج ” &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;کنند !!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;تازه این وروجک های بلا کارشان حساب و کتاب هم که ندارد؛ گاه
اصلاً نمی آیند و دست والدین محترم و محترمه را تا آخر عمرشان در حنا می
گذارند و دوا و درمان و دعا و ورد و جادو و جمبل هم فایده نمی کند که نمی
کند. گاه هم پس از ۷، ۸ سال می آیند و همه را سورپریز می کنند و گاه هم
ترجیح می دهند بیایند، اما از همان اول حرکت نکنند، حرف نزنند، نگاه
نکنند، نخندند، نگریند و نفهمند!! و پدر و مادر می مانند که باید تمام عمر
&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;چشمی خندان و چشمی گریان &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;زندگی دشوارتر جگرگوشه هایشان را نظاره کنند. حالا اگر این جگرگوشه گان به این دنیا تشریف آوردند و بزرگ تر شدند، که&lt;span style=&quot;color: rgb(128, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt; خر بیار و باقالی بار کن و تا گوساله گاو گردد، دل صاحبش آب گردد!! &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; تا  وقت مدرسه شود که &lt;strong&gt;مدیر محترم و تحصیلکرده ی مدرسه ی ابتدائی محترم اسلامی&lt;/strong&gt; می گفت: &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;ما شخصیت بچه های شما را می شکنیم و خورد می کنیم و دوباره می سازیم!! &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 128, 0);&quot;&gt;جل الخالق!!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;این جگرگوشه گان بعدها دبیرستانی و دانشگاهی و فارغ التحصیل
می شوند و کاری می خواهند و سرپناهی و زنی و شوهری و خانواده ای و نانی و
سامانی و بارها همان &lt;strong&gt;مشی نامحترم آن مدیر محترم&lt;/strong&gt; در زندگی شان تکرار می شود. &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;بشکن و بساز، بساز و بشکن!! آ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ن
هم چه شکستن ها و چه ساختن هایی!! حرص و جوشش را بدبخت پدر و مادر می
خورند و نفعش را مافیا و قاچاق چی داخلی و دانشگاه و شرکت و کمپانی خارجی!!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;جالب است که همه هم در این بساز و بشکن متواتر، خود را ذی حق
و ذی سهم و ذی مدخل و ذی نفوذ می خواهند و می دانند؛ از ناظم و مدیر مدرسه
ی ابتدایی و دبیرستان تا فرمانده ی دسته و گروهان و گردان و سربازخانه و
دانشگاه و تا رییس و معاون اداره  و شرکت، و همه جا سایه ی حراست و کمیته
ی انضباطی و انتظامی و فرهنگی و اجتماعی بالای سرشان است و &lt;strong&gt;چوب الف بر سر … &lt;/strong&gt;!!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;و همه ی این بساز و بشکن کاران محترم، چه راحت می شکنند، چه
راحت انگ می زنند، چه راحت طرد می کنند و چه راحت می برند و می بندند و می
زنند و می کشند و بعد می نشینند و کشته ها را می شمارند؛ یک بساز و بشکن
می گوید ۲۷ تا ؛ یکی دیگر می گوید ۳۰ تا و یکی هم می گوید ۴۰ تا !!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 102, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;چه راحت مردگان را می شمارند!! &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;چه
راحت حاصل عمر پدران و مادران را که در اوضاع نابهنجار و نابسامان این
سرزمین، با خون جگر آن وروجک ها را به دندان کشیده اند و جوانانی
بهنجارکرده اند سر به نیست می کنند. جوانانی که گناه شان حرف زدن، دیدن،
شنیدن، فکر کردن و فهمیدن و نظر دادن است، اما گاه متفاوت و متخالف و
متضاد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;و راست گفت آن رفیق شفیق من که&lt;strong&gt; در سرزمین  ما مسأله ی اصلی، &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 255);&quot;&gt;درک تفاوت مدیریت بر مردگان و مدیریت بر زندگان است&lt;/span&gt;!!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;
													
&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;

</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 16:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sedo&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>sedo</dc:creator>
<guid>http://sedo.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چی می گی</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; alt=&quot;حتما امتحان کنید&quot; src=&quot;http://ghafursheikhy.googlepages.com/cx4s3o9m6oftpy8q3yxc.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 14:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sedo&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>sedo</dc:creator>
<guid>http://sedo.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سواد که شعور نمی آره!</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تحصیلات خوب است.آدمهایی که دنبال تحصیل می روند،دنبال کسب علم می روند واین راه را انتخاب می کنند وضعشان خیلی بهتر از آنهایی است که نه این راه را می روند ونه هیچ راه دیگری را،آدم هایی که اصولا ول معطلند!موافقید یا نه؟ دارم طرح مساله می کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;به هر حال تحصیلات حتما خوب است،هم به درد سربازی رفتن می خورد،هم به درد ازدواج،هم به درد پایه حقوق وهم به خیلی درد های دیگر.فقط به یک درد خیلی بزرگ نمی خورد،آنهایی که دنبال تحصیلات می روند،دنبال علم می روند،لزوما آدم های با فهم و کمالاتی نیستند،سعی کردم خیلی مودبانه بنویسم،به هر حال می شد خیلی صریح تر هم گفت.قبول دارید که؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آدم می تواند تحصیل کرده باشداما فهم نداشته باشد،آدم نباشد.خیلی از آدم های اطراف ما که تحصیلات هم دارند،اما درک و فهمشان طوری است که آدم می خواهد هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی کارش به آنها نیفتد،روزگارش با آنها گره نخورد،اصلا هیچ وقت نبیندشان.باید از خدا خواست نیاورد روزی را که آدم گیر آدمی بیفتد که خالی از انسانیت است،حالا در هر موقعیت ،جایگاه و منصبی که می خواهد باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اصلا تحصیلات و علم کجایش خوب است وقتی در اختیار آدمی باشد که آدم نباشد...؟ آدم ول معطل باشد ولی آدم باشد،شرف دارد تا عالم باشد ولی آدم نباشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 12:25:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sedo&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>sedo</dc:creator>
<guid>http://sedo.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لا مصب !</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>جلال آل احمد از سید محمود طالقانی می پرسد:آقا شما هم مارا بی دین می دانید؟او گفت:تو چرا این حرف را می زنی پسرم؟بی دین مرا گویندچون رفته ام شده ام امام جماعت مسجد هدایت خیابان استانبول. خیابان استانبول کجاست؟راسته عرق فروش ها و کاباره ها و سینماها!روحانی های دیگر به من می گویند:&lt;STRONG&gt;لامصب&lt;/STRONG&gt;.اما من دلم خوش است که اگر بتوانم پای یکی از این عرق خورها را به این مسجد باز کنم و نماز خوان کنم اجرم را برده ام. تو کجات بی دینی با آن کتاب ((خسی در میقاتی))که نوشته ای!تو حجی کرده ای که من آرزو دارم بکنم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;وفات آیت اله سید محمود طالقانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;۱۹شهریور۱۳۵۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 17:55:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sedo&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>sedo</dc:creator>
<guid>http://sedo.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هوای تازه می خواستیم</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://files.myopera.com/sseevveenn/albums/693715/ed3.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;برگرفته از وبلاگ وحید نیک گو&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2009 06:33:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sedo&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>sedo</dc:creator>
<guid>http://sedo.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جامعه شناسی فرار مغزها</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>۲نکته ای که در این مورد به نظر من جالب است بدانید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱)فرار نخبگان محصول و نتیجه قرار پخمگان است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲)نام دیگر آن (صادرات معکوس تکنولوژی )است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Aug 2009 06:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sedo&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>sedo</dc:creator>
<guid>http://sedo.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>واژه نامه آدم رک و راست -30</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;بیزاری:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;احساسی که دوستان دوستان شخص در او پدید می آورند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 16:28:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sedo&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>sedo</dc:creator>
<guid>http://sedo.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیدن کجای زن در زمان انتخابات اشکالی ندارد!!</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;/BLOGPOSTTAGS&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://files.myopera.com/sseevveenn/albums/699082/dkz.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 31 May 2009 09:20:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sedo&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>sedo</dc:creator>
<guid>http://sedo.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاتمی تبدیل می شود</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=204 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://files.myopera.com/sseevveenn/albums/693715/khatami%20tabdil%20mishavad.jpg&quot; width=494&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;هموطن برخیز و عزم کارکن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;دوم خرداد را تکرارکن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc00 size=5&gt;سیدی&lt;FONT color=#ff0000&gt; دیگر به میدان آمده&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;موسم تغییر ایران آمده&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 19 May 2009 18:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sedo&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>sedo</dc:creator>
<guid>http://sedo.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظ دکتر</title>
<link>http://sedo.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=553 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://files.myopera.com/sseevveenn/albums/525683/mo4.jpg&quot; width=455&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خداحافظ دکتر! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;و&lt;/STRONG&gt; سلام مهندس &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;دوست ندارم ۴سالی را که گذشت دوباره تجربه کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 10 May 2009 17:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sedo&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>sedo</dc:creator>
<guid>http://sedo.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
