تبليغاتX
زبان سرخ

زبان سرخ

گفتن حقیقت سخت است و نگفتنش سخت تر

بسمه تعالی

همه چیزاز یک خبر شروع شد؛ خبر مردن یکی از آشنایان که از آمریکا آمده بود و فردای ورود، جان به جان آفرین تسلیم کرده بود؛ با کارنامه ای ۵۴ ساله و پسری که به همراه خویش به ایران آورده بود. پسر چه حال پژمرده ای داشت و عضله های خنده ی صورتش نیز با هیچ ترفندی باز نشد و بغض گلویش از توی چشم هایش زده بود بیرون.

این قصه ی غصه را از باب القاء معاذیر برای رفیق شفیق سالیانم که قرارم با او به هم خورده بود می گفتم . او هم طبق معمول مهربانانه آب بر آتش اندوهم می ریخت و بر متوفای مرحوم درود می فرستاد و طلب رحمت و مغفرت می کرد. رفیق شفیقی که رفاقت را در حق من تمام کرده و حق استادی بر من دارد. بحث مان داغ شد و در حرمت و کراهت نگه داشتن مرده و انتقال جسد از جائی به جای دیگر و سیره رسول امی مان که تن شریف حمزه را در همان احد دفن کرد و به مدینه که ده دقیقه ای بیشتر راه داشت نیاورد. از وصیت های مان هم گفتیم که هر جا جناب ” جان گیر ” محترم آمد و کارمان را یک سره کرد ، همان جا دفن مان کنند و دنگ و فنگ و مداحی و ترحیم و مسجد و سوم و هفتم و سر سال و غیره به کلی ممنوع و روی سنگ قبرمان هم بنویسند ” این غریب به سالی آمد و به دیگر سال رفت با توشه ای که به گفتن نیارزد  “

تلفیق این خبر و پست “منطق ماشین دودی” او را به فکر انداخته بود و گفت: می خواستم بگویم چیزی هم در باب مردگان بنویسی!! گفتم در چه موردی؟ گفت:

رفته بودم به گورستان  (آرامستان)  بهشت زهرا برای شرکت در تشییع و تدفین آشنایی. توجهم به این فرایند جلب شده بود که چگونه در اندک زمانی، مرده را به سرعت می شویند و کفن می کنند و می برند و روی زمین و مقابل آن تابلویی که متن نماز میت بر آن نوشته شده می گذارند. هنوز مرده ی کفن شده درست روی زمین مستقر نشده، که صدای الله اکبر “ “آقا” بلند می شود و در لب به هم زدنی (مشابه چشم بر هم زدنی) می رسد به عفوک، عفوک، عفوک… “ و این یکی را بر می دارند و مرده ی دیگری می گذارند و “آقا” دوباره شروع می کند. تشییع کنندگان هم با یا بدون آمبولانس مرده شان را به شتاب به سوی گور می برند. گوری که قرار است این مرحوم تازه گذشته در آن بیارامد و به خواب ابدی فرو رود. مرده را توی گور می گذارند و تند و تند کارش را می سازند و او را تنها در میان حیرت و اندوه خودش و دیگران، به انبوهی خاک می سپارند و خلاص!

چه فرایند منظم و سریع و ساده ای که الا در بخش حواشی و دنگ و فنگ های صوتی و تصویری و خرما و حلوایش، متن غیر طبقاتی ساده ای دارد و شاه و گدا و پیر و برنا و رجال و نساء، همه همین فرایند را، از روح و جان خویش جدا، طی می کنند!! فرایندی که پر است از اتحاد و اتفاق و همدلی و تعادل و تناسب و تعاون و همکاری میان بازماندگان.

رفیق شفیق من می گفت در حیرتم که این همه همدستی و همداستانی که در کار مدیریت مردگان است، کاش یک چندم آن هم در کار مدیریت زندگان بود. کاش وزارت خانه های فلان و بهمان هم به همین راحتی و سادگی و سرعت، کار زندگان را سامان می دادند. کاش در کار مدیریت زندگان هم تبعیض و تفاوت و کاغذبازی و اختلاس و پارتی بازی و رشوه خواری و رانت خواری و تقلب و تخلف نبود.

من فکر کردم چه جالب!! درست می گوید. مدیریت زندگان، از همان نخست ، سخت تر و پیچیده تر است و یادم افتاد به دوستی که می گفت خانم پا به ماهش در عرض یک هفته سه بار در نیمه های شب با سر و صدا و آه و ناله و گریه همه را به زایشگاه کشانده و برگردانده و آن پدرسوخته ی وروجک همه را سرکار گذاشته و نیامده بیرون و آخر سر هم که آمده با تغییر جنسیت آمده و بر خلاف نتیجه ی مستند و مستدرک سونوگرافی، به جای دختر، پسر آمده و همه را حیرت زده کرده است!! خانم دکتر هم در پاسخ گفته که اگر سونوگرافی بگوید پسر، ردخور ندارد!! اما اگر بگوید دختر، آن وروجک بلا ممکن است پسر باشد و از همان ابتدا یک چیزهایی را قایم کرده باشد!!  وعجیب حکایتی است که زنان که پیش از ورود به این دنیا و به حکم سونوگرافی و خدای آسمانی ، چیزی برای نهفتن ندارند و کلکی در کارشان نیست و ” رو راست ” اند، به محض ورود به این دنیا ، و طبق حکم خدایان زمینی ، هر چه دارند و ندارند نهفتنی می شود و باید ” رو کج ” کنند !!

تازه این وروجک های بلا کارشان حساب و کتاب هم که ندارد؛ گاه اصلاً نمی آیند و دست والدین محترم و محترمه را تا آخر عمرشان در حنا می گذارند و دوا و درمان و دعا و ورد و جادو و جمبل هم فایده نمی کند که نمی کند. گاه هم پس از ۷، ۸ سال می آیند و همه را سورپریز می کنند و گاه هم ترجیح می دهند بیایند، اما از همان اول حرکت نکنند، حرف نزنند، نگاه نکنند، نخندند، نگریند و نفهمند!! و پدر و مادر می مانند که باید تمام عمر چشمی خندان و چشمی گریان زندگی دشوارتر جگرگوشه هایشان را نظاره کنند. حالا اگر این جگرگوشه گان به این دنیا تشریف آوردند و بزرگ تر شدند، که خر بیار و باقالی بار کن و تا گوساله گاو گردد، دل صاحبش آب گردد!! تا  وقت مدرسه شود که مدیر محترم و تحصیلکرده ی مدرسه ی ابتدائی محترم اسلامی می گفت: ما شخصیت بچه های شما را می شکنیم و خورد می کنیم و دوباره می سازیم!! جل الخالق!!

این جگرگوشه گان بعدها دبیرستانی و دانشگاهی و فارغ التحصیل می شوند و کاری می خواهند و سرپناهی و زنی و شوهری و خانواده ای و نانی و سامانی و بارها همان مشی نامحترم آن مدیر محترم در زندگی شان تکرار می شود. بشکن و بساز، بساز و بشکن!! آن هم چه شکستن ها و چه ساختن هایی!! حرص و جوشش را بدبخت پدر و مادر می خورند و نفعش را مافیا و قاچاق چی داخلی و دانشگاه و شرکت و کمپانی خارجی!!

جالب است که همه هم در این بساز و بشکن متواتر، خود را ذی حق و ذی سهم و ذی مدخل و ذی نفوذ می خواهند و می دانند؛ از ناظم و مدیر مدرسه ی ابتدایی و دبیرستان تا فرمانده ی دسته و گروهان و گردان و سربازخانه و دانشگاه و تا رییس و معاون اداره  و شرکت، و همه جا سایه ی حراست و کمیته ی انضباطی و انتظامی و فرهنگی و اجتماعی بالای سرشان است و چوب الف بر سر … !!

و همه ی این بساز و بشکن کاران محترم، چه راحت می شکنند، چه راحت انگ می زنند، چه راحت طرد می کنند و چه راحت می برند و می بندند و می زنند و می کشند و بعد می نشینند و کشته ها را می شمارند؛ یک بساز و بشکن می گوید ۲۷ تا ؛ یکی دیگر می گوید ۳۰ تا و یکی هم می گوید ۴۰ تا !!

چه راحت مردگان را می شمارند!! چه راحت حاصل عمر پدران و مادران را که در اوضاع نابهنجار و نابسامان این سرزمین، با خون جگر آن وروجک ها را به دندان کشیده اند و جوانانی بهنجارکرده اند سر به نیست می کنند. جوانانی که گناه شان حرف زدن، دیدن، شنیدن، فکر کردن و فهمیدن و نظر دادن است، اما گاه متفاوت و متخالف و متضاد.

و راست گفت آن رفیق شفیق من که در سرزمین  ما مسأله ی اصلی، درک تفاوت مدیریت بر مردگان و مدیریت بر زندگان است!!


+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 20:10  توسط رضا  | 

 

حتما امتحان کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 18:5  توسط رضا  | 

تحصیلات خوب است.آدمهایی که دنبال تحصیل می روند،دنبال کسب علم می روند واین راه را انتخاب می کنند وضعشان خیلی بهتر از آنهایی است که نه این راه را می روند ونه هیچ راه دیگری را،آدم هایی که اصولا ول معطلند!موافقید یا نه؟ دارم طرح مساله می کنم.

به هر حال تحصیلات حتما خوب است،هم به درد سربازی رفتن می خورد،هم به درد ازدواج،هم به درد پایه حقوق وهم به خیلی درد های دیگر.فقط به یک درد خیلی بزرگ نمی خورد،آنهایی که دنبال تحصیلات می روند،دنبال علم می روند،لزوما آدم های با فهم و کمالاتی نیستند،سعی کردم خیلی مودبانه بنویسم،به هر حال می شد خیلی صریح تر هم گفت.قبول دارید که؟

آدم می تواند تحصیل کرده باشداما فهم نداشته باشد،آدم نباشد.خیلی از آدم های اطراف ما که تحصیلات هم دارند،اما درک و فهمشان طوری است که آدم می خواهد هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی کارش به آنها نیفتد،روزگارش با آنها گره نخورد،اصلا هیچ وقت نبیندشان.باید از خدا خواست نیاورد روزی را که آدم گیر آدمی بیفتد که خالی از انسانیت است،حالا در هر موقعیت ،جایگاه و منصبی که می خواهد باشد.

اصلا تحصیلات و علم کجایش خوب است وقتی در اختیار آدمی باشد که آدم نباشد...؟ آدم ول معطل باشد ولی آدم باشد،شرف دارد تا عالم باشد ولی آدم نباشد.

+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 15:56  توسط رضا  | 

جلال آل احمد از سید محمود طالقانی می پرسد:آقا شما هم مارا بی دین می دانید؟او گفت:تو چرا این حرف را می زنی پسرم؟بی دین مرا گویندچون رفته ام شده ام امام جماعت مسجد هدایت خیابان استانبول. خیابان استانبول کجاست؟راسته عرق فروش ها و کاباره ها و سینماها!روحانی های دیگر به من می گویند:لامصب.اما من دلم خوش است که اگر بتوانم پای یکی از این عرق خورها را به این مسجد باز کنم و نماز خوان کنم اجرم را برده ام. تو کجات بی دینی با آن کتاب ((خسی در میقاتی))که نوشته ای!تو حجی کرده ای که من آرزو دارم بکنم.

وفات آیت اله سید محمود طالقانی

۱۹شهریور۱۳۵۸

+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 21:25  توسط رضا  | 

برگرفته از وبلاگ وحید نیک گو

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 10:4  توسط رضا  | 

۲نکته ای که در این مورد به نظر من جالب است بدانید:

۱)فرار نخبگان محصول و نتیجه قرار پخمگان است.

۲)نام دیگر آن (صادرات معکوس تکنولوژی )است.

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:13  توسط رضا  | 

بیزاری:

احساسی که دوستان دوستان شخص در او پدید می آورند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 19:59  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 12:50  توسط رضا  | 

هموطن برخیز و عزم کارکن

دوم خرداد را تکرارکن

سیدی دیگر به میدان آمده

موسم تغییر ایران آمده

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 22:10  توسط رضا  | 

خداحافظ دکتر! 

و سلام مهندس

دوست ندارم ۴سالی را که گذشت دوباره تجربه کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 20:56  توسط رضا  | 

...چقدر زود گذشت انگار دقیقا همین دیروز پر یروزها بود که پیمان رو تومسیر  

میدون ولیعصر به سمت خ حجاب خیلی اتفاقی ملاقات کردم (خرداد۸۷بود)

توی عقب تاکسی لم داده بودم  راننده جلوی پاش ترمز کرد. عینک بزرگ و شیکی رو صورتش بود وقتی سوار

شد گفت:سلام آقای راننده .از طرز تلفظ حرف (سین) فهمیدم خودشه .پیمان ابدی.

سر صحبتو باش باز کردم و گفتم چرا موندی ؟چرا نمیری؟با حالتی ناشی از تعجب گفت:چرا برم چرا نمونم

گفتم:به همون دلیلی که افشین قطبی رفت آخه می دونی چیه؟اینجا ایران است صدای مارا از تهران

می شنو ید!!گفت قطبی کیه ؟گفتم یکی مثل تو که فکر می کرد می تونه مارو عوض کنه ولی خیلی زود پی

به اشتباهش برد و برگشت.آخه میدونی چیه.نمی خوام تو هم مثل ما بشی.گفت:اومدم اینجا واسه اهدافم

بجنگم.تودلم بهش خندیدم گفتم :شما توی ایران ستیزه جو و عصبی می شی چون اخلاقت بازتاب محیط اینجا میشه!!

وقت نمی کنی واسه اهدافت بجنگی.

تاکسی رسید سرحجاب منهم پیاده شدم موقع خداحافظی گفتم :ولی نمون ....برو

صبح جمعه عیال گفت :یکی از هنرمندا فوت شده اگه بگم کیه ناراحت میشی(از میزان علاقه من به پیمان آگاه

بود)سریع گفتم :مهران غفور یان.گفت :نه.گفتم کیه؟گفت:پیمان ابدی.شوک زده شدم .باورش سخت بود

روحش شاد ولی من که بهش گفته بودم برو !!خودش گوش نکرد

آخه آدم عاقل بی ام و  و مرسدس  کبرا۱۱ رو ول می کنه می آد با اتوبوسهای زاقارت شرکت واحد تو جزیره ایران بدلکاری می کنه؟

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 23:19  توسط رضا  | 

بی باکی:

یکی از چشمگیرترین صفات شخصی که در امنیت به سر می برد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 19:16  توسط رضا  | 

با توجه به بیانیه پرمغز سرمربی اسبق تیم

ملی درباره حوادث پیش آمده روی سکوها دربازی سایپا-استغلال٬و احوالپرسی طرفداران استغلال

از زن و خواهر و مادر مایلی کهن (باسردادن شعار حماسی:توپ٬تانک٬فشفشه٬مایلی کهن.....)دراین  نوشته مختصری از این بیانیه بی بدیل وسراپاحقیقت رابازگو می کنم:

 

<<متاسفانه طی روزهای اخیر موردهجوم ناجوانمردانه ترین الفاظ که تنهااز شعبان بی مخ ها

و نوچه هایشان برمی آمدقرارگرفته وهرآنچه که خود لایق آن هستندبا سیاه نمایی هر چه

تمام تربه این وآن نسبت می دهند.بنابراین به این آقایان کوتوله و سیاه کار(کل یوم) که حتی

فاقد مدرک تحصیلی برای گروهبان قندلی شدن بوده اما لقب ژنرال! را یدک می کشند٬اعلام

می دارم تا از درس و پیامی که گل دقیقه ۹۰ سایپابه همراه خود داشت پند گرفته وهر چه

سریع تردست از نوچه بازی و نوچه پروری بردارند.این مطالب شامل همه گنده باقالی هایی

که به عنوان نوچه در کنار این آدم کوتوله (فسقلی ۳سانتی)  هستند نیز می شود.....

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 13:27  توسط رضا  | 

بلندآوازه:

آماج تیرهای حسادت و کینه ورزی و تحقیر.

:illustrious

suitably plased for the shafts of malice envy and detraction

........به اعتقاد نگارنده این سطور درایران همه ما باید منتظر نیش و کنایه و ضربه ! باشیم .

تمامی این علایم نشانگر رشد و پیشرفت ماست!

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 19:18  توسط رضا  | 

بدیهی:

آنچه تنها برای من روشن است و بس.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 22:27  توسط رضا  | 

اولین چیزی که بعد از شنیدن شغل دوستان به زبان می آوریم

کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟

مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می‌تونی ویندوزم رو عوض کنی؟

پزشک عمومی: می‌تونی برای چهارشنبه که بچه‌ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟

دندونپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟

تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمی‌دونم چرا هی صدای اضافی می‌ده، می‌تونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!

بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟

مدیر یه جایی: می‌شه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟

موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ مارو می‌شه با یهN95 عوض کنی؟!

معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضی‌اش بازیگوشی می‌کنه می‌شه این پنج‌شنبه‌ی قبل از امتحان ریاضی‌اش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!

نماینده مجلس: این شهرام ما خیلی پسر گلیه می‌خواد زن بگیره می‌شه کمک کنید معافی این بچه‌رو بگیریم؟!

کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟

نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!

معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونه‌اش اُپن، فکر می‌کنی چند روزه تموم می‌کنی؟

طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟

اقتصاد‌دان: بالاخره این بنزین رو می‌خوان چی‌کار کنن؟ یه سوال دیگه: می‌دونی اصلاً‌ درآمد نفتی ایران چقده؟

وکیل: من اگه بخوام حضانت بچه‌ام رو بگیرم چی‌کار باید بکنم؟

روان‌شناس: من الان یه چند وقتیه بچه‌ام شبا جاشو خیس می‌کنه، روزا هم بینبش‌فعاله، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، این اواخر همه موهاشو کنده بود،‌ خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، می‌خوام طلاق بگیرم، بعدشم خودکشی،‌سم هم تهیه کردم!!!!حالا چی‌کار می‌تونی برام بکنی؟

تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم،‌ نظر تو چیه؟

واقعاً چرا اینجوریه که همیشه با دیدن بقیه یاد درد و مشکلات خودمون می‌افتیم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 20:37  توسط رضا  | 

بار کج به منزل نمی رسه؟چوب خدا صدا نداره؟استفاده انتخاباتی!

از بازی ۸فروردین کردن؟ اعتماد به نفس ٬زیادش مثل سمه؟ قرار نیست هرکی شاخ زن (ببخشید)

گل زن خوبی باشه ٬مربی خوبی هم باشه ؟ اگه لابی بلده٬ حالا با خدا لابی کنه تا برگرده؟ تندیس واقعی زر و زور تزو یره؟آه مایلی کهن و قطبی و علی کریمی و جواد کاظمیان و قلعه نوعی ٬گریبانشو

گرفت؟۱۰۰۰۰۰تماشاچی علاف  رو با تطمیع (نهار و لباس و کلاه مجانی)با اتوبوس از اردبیل کشوند

تهرون؟؟؟لحن صحبتش آدم رو از فوتبال زده می کرد؟احمدی نژاد یه شبه از تو قوطی درش آورد

مربیش کرد٬خودش هم کردش تو قوطی؟حسین کعبی رو به خاطر انتقال به سایپا آورد تیم ملی؟یا به خاطر تیم ملی آورد سایپا؟با سایپا قهرمان قلابی لیگ برترشد(با پایمال کردن حق استقلال اهواز)

به جواد کاظمیان فحش ناجورداد به خاطر پاس دادن به علی کریمی؟نمودار مبعلی رو رسم کرد!! که

چرا رو پام تکل رفتی؟ ماجراش با شیث رضایی به صحن علنی مجلس کشیده شد؟

ولی معتقدم انصاف نیست اگه فقط اینهارو بگیم.

فوتبال مارو توجهان با نام دایی می شناسند چه خوشمون بیاد چه بدمون بیاد

نگران سلامتیش شدم موقع زدن گل به کویت....نزدیک بود گردنش زیر بدنش خرد بشه...یا بازی با عمان

که دروازبان اونها طحالشو پاره کرد...

بعضی عکسها رو دیدین تا کوچیکن چه کیفیتی دارن ولی به محض اینکه روشون زوم می کنید و بزرگشون می کنید کیفیتشونو از دست می دن...علی دایی دقیقا  مثل اون عکسهاست...ظرفیت و گنجایش بزرگی رو نداره کاش مشهور و بزرگ نمی شد. کاش کوچیک می موند

ببخشیدا!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 0:19  توسط رضا  | 


چندي پيش آقاي لاريجاني مطلبي را در باره برنامه هسته اي ايران مطرح فرمودند ، كه اگر چه مخاطب او كشورهاي غربي بودند اما نهايتا درك مطالب او  تنها براي فارسي زبانان ميسر شد. گفته مي شود  مطالب آقاي  علي لاريجاني،  به خاطر اصطلاحات خاص خود كه مربوط به زبان عاميانه مردم كوچه و بازار است ، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي را دچار سرگيجه كرد. 
علی لاريجانی: " با نشان دادن « لولو» ی شورای امنيت، مردم ايران رو به قبله نمی شوند " .
  ترجمه نيوزويك: علی لاريجانی گفته است كه اگر شورای امنيت مثل موجوداتی كه بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ايران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی كشند.
ترجمه نشريه اسپانيايی ال پائيس: علی لاريجانی گفت كه اگر شورای امنيت چيز ترسناكی را هم به ايرانيان نشان دهد، باز هم مردم ايران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.
ترجمه نشريه فرانسوی اومانيته: علی لاريجانی گفت كه دراز كشيدن ايرانيان به سوی مركز اعتقادات مسلمانان بستگی به اين دارد كه آنها از موجودات افسانه ای بترسند، اين يك داستان ايرانی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 17:18  توسط رضا  | 


 

اين متن متعلق به يکي از دوستان خبرنگار است !

" اگر جوات هستيد، اگرآخرين مطلبي كه مطالعه كرده ايد تصميم كبري بوده است، اگر قدرت تحليل شما در حد پت و مت است ،اگر فرق اگزستانياليسم و هويج را نمي دانيد، نگران نباشيد بسته هاي آموزشي " روشنفكري در 5 دقيقه " به بازارآمد! "

1. اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچي بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود!

2. ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده! ريش پروفسوري مي تونه يك كارگر افغاني رو به يك شهروند فرهيخته تبديل كنه!

3. غر بزنيد! غر زدن به وضع مملكت يكي از اركان مهم و شايد مهمترين ركن روشنفكري باشه. به هر چيزي كه فكرتون مي رسه غر بزنيد مهم نيست به چي فقط غر بزنيد مثال:

• اگر بارون نمياد از بارونهاي لندن تعريف كنيد و بر پدر مملكت بي آب و علفمون لعنت بفرستيد!

• اگر بارون مياد از هواي صاف و آفتابي تگزاس تعريف كنيد و بگيد :" تف به اين مملكت گل وشل"!

• مدام از پيشرفت خارج تعريف كنيد! طوري كه انگار 80 سال توي لس آنجلس زندگي كرده ايد .مثلاً بگيد اونجا نون بربري تو بسته بندي هاي استريل عرضه ميشه!

4. كراوات خيلي مهمه حتي اگه مي خواهيد تا سبزي فروشي سركوچه برويد كراوات بزنيد. براي اينكه در ذهنتان ملكه شود مي توانيد شبها با كراوات بخوابيد!

5. اگر در مهماني خواستيد دستشويي برويد و آنجا دستشويي فرنگي نداشتند به شدت از صاحبخانه گلايه كنيد و خودتان را ناراحت نشان دهيد.

6. پيتزا ديگه دمده شده، سعي كنيد اسم غذا هايي رو حفظ كنيد كه بقيه حتي نمي تونند تلفظش كنند.

• مثال: فوندي بورگينيون، تاوزند آيلند و...البته اگر توي رستوران بوديد قبل از به زبان آوردن اين كلمات ابتدا دستتون رو داخل جيبتون كنيد و يك چرخ بدهيد اگر به چيزي برخورد نكرد احساس تشنگي كنيد ويك ليوان آب سرد سفارش بدهيد!

7. داشتن يك وبلاگ ضروريه . البته اگر هنوز فرق بين كيس و مانيتور رو نمي دونيد بي خيال وبلاگ شويد. قالب وبلاگ بايد حتماً سياه باشه. سياه نمادي است از خفقان ژرفناي دروني و فريادي از فراسوي فراخناي تاريكي هاي ظلماني! اسم وبلاگ هم بايد يكي از اين ها باشد: فرياد بي صدا، اسير حجم خلوت بي كسي، غريب غروب غربت غارغار! براي مطالب توش هم ميتونيد يك كتاب از احمد شاملو بگذاريد بغل دستتون و هر هفته يه صفحه ازش رو تايپ كنيد بريزيد تو حلق وبلاگ!


+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 21:12  توسط رضا  | 

درخبرها آمده بود یک مرد سریلانکایی ۷۲ساعت یک بند برنامه های تلویزیونی دیده و با این کار عجیب

اسمش را وارد کتاب گینس کرده.

او برای این کار و بیدار ماندن ۳۰فنجان قهوه خورده وجز برای پی پی کردن از پای تلویزیون بلند نشده.

این مرد ۳سال پیش هم با حدود ۷۰ساعت فیلم دیدن٬ هم رکورد خودش وهم پوز خودش را زده!

من ضمن تقدیر از این حرکت اعلام می کنم این استاد٬هیچ کار خاص و عجیبی نکرده٬ و اگر خیلی

ادعا دارد یک تک پا تشریف بیاورد به محدوده طرح ترافیک کره زمین(ایران) وبنشیند پای تلویزیون...

نصب سوند و تشت گذاشتن هم با خودم٬انتخاب کانال با خودش! هر ۶کانال را هم چرخ بزند واگر

توانست ۴ساعت پای جعبه بند شود و فحش ناموس ندهد و تلویزیون را خاموش نکند یا خوابش

نبرد من اسم خودم را می ذارم بلقیس.

استاد البته اگر بتوانند پای بازی پرسپولیس واستغلال بنشینند ودر حالیکه ارتش سرخ در حال حمله

است تصویر آهسته حمله ۶تایی ها را ببیند و دم برنیاورند و فحش ندهند... اونوقت بروند اسمشان

را هرجا خواستند ثبت کنند

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 20:10  توسط رضا  | 

بدوی:

قومی که عقیده دارند(صداقت بهترین سیاست است.)

:primitive

People who believe that 'honesty'  is the best policy

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 10:11  توسط رضا  | 

 

داستاني واقعي ، ساده و تكان دهنده ! يك نقص ژنتيكي كه باعث مي شود فرزندان پسري كه با اين نقص به دنيا مي آيند فاقد هر گونه قواي ايمني باشند و در برابر هيچ نوع ميكروبي مقاومت نكنند به نام SKID. اين كودكان بيش از چند ماه زنده نمي ماندند ولي در سال 1971 در ايالت تگزاس ،‌ وقتي مادري كه يك دختر داشت و پسرش را در اثر اين بيماري از دست داده بود دوباره تصميم مي گيرد كه باردار شود دكتري به او اطمينان مي دهد كه اگر هنگام زايمان اتاق كاملا استريل باشد و نوزاد پس از به دنيا آمدن به حبابي استريل منتقل شود مي تواند در برابر ميكروبها محافظت شود و بعد هم با پيوند استخوان خواهرش زنده بماند !

تا اينجا همه چيز درست است ولي انها يك چيز را محاسبه نكردند و آن هم اينكه اگر پيوند برقرار نمي شد چه ؟ و اين اتفاق هم افتاد ! يعني خواهرش نتوانست دهنده مغز استخوان باشد و حالا مسئله اين بود كه چه كار كنند ؟ او را در حباب زنده نگاه دارند و يا بيرون بياورند تا بميرد ؟

آنها اميدوارانه به پيشرفت علم پزشكي دل بستند و او را زنده نگاه داشتند و اين پسر به نام ديويد تا 12 سالگي زنده ماند در حاليكه هرگز نتوانست طعم در آغوش كشيده شدن و يا حتي لمس يك انسان ديگررا و حتي نفس كشيدن در هواي آزاد را بچشد ! زندگي اين پسر در مستند پزشكي شبكه چهار پخش شد و بسيار فوق العاده بود !

من بعد از اين مستند فقط به اين فكر كردم كه فارغ از اينكه چه داريم و نداريم وكجاي اين دنيا هستيم و چه كاره هستيم و…نفس اينكه زنده هستيم و نفس مي كشيم و حيات داريم  يه شانس است



+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 15:43  توسط رضا  | 

بدنام کردن:

کارهای ناشایستی را که هنوز وسوسه و فرصت انجام آنها را نداشته ایم موذیانه به دیگران

نسبت دادن.

....به قول علی دایی:(آقای فردوسی پور ... ببخشیدا لطفا فرافکنی نکنید)

خب بنده خدا راست می گه دیگه٬ کافیه یه بابایی ٬کارهای ناجوری رو که قبلا انجام می دادیم یا الان

داریم انجام می دیم یا بعدا می خواهیم انجام بدیم ٬ازش سر بزنه.

اینجاست که بدنام کردن اون ننه مرده شروع می شه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 18:14  توسط رضا  | 

روزی که خبر در شهر پیچید٬طبق معمول استقلالی ها همه آن

را تکذیب کردند.اما تنها یک روز بعد از آن حادثه٬بلوتوثی که یکی از تماشاگران گرفته بود ٬دست به دست

چرخید تا دیگر باورمان شود که دختران و پسران آبی در ورزشگاه مرغوبکار نازی آباد با هم بازی کرده اند

و ۷گل هم بین آنها رد و بدل شده... آره درست حدس زدید. آنها خواهشهای افقی خود را به صورت عمودی به نمایش گذاشتند

سرتون رو درد نیارم ٬دست آخر همه مقصرین محروم و جریمه شدند غیراز  مسبب اصلی ٬ علیرضا

منصور یان ملقب به ۴۰گیس!!

ذات بد  نیکو نگردد زانکه بنیادش بد است

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 20:13  توسط رضا  | 

بدگفتن از:

درباره یکی دیگر دروغ گفتن . نیز درباره یکی دیگر حقیقت را گفتن.

:defame

to lie about another.to tell truth about another

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 18:46  توسط رضا  | 


   می گویند مردم شناسان بزرگ وقتی در تحقیقات خود وارد قبیله های آفریقایی ٫سرخ پوست ها و... می شوند ٫ دقیقا مطابق با آداب و رسوم آن ها رفتار می کنند . مانند آن ها لباس می پوشند ٫از قوانین آن ها پیروی می کنند و از غذا های آن ها می خورند ...

   وقتی این تصاویر رو می دیدم ٫ تا دقایقی حال و احوالم کاملا دگرگون شده بود . همان حسی که شما هم در همین لحظه در حال تجربه ی آن هستید . اما درک و تحمل این ها اقتضای عضویت داشتن در گروه فوق الذکر است !

   به قول استاد : این عکس ها نشان می دهند که غذا هم امری فرهنگی است !

لطفا این کار چینیها رو در چهارچوب فرهنگی خودشان ببینید(نسبیت گرایی فرهنگی)

لطفا این کار چینیها رو در چهارچوب فرهنگی خودمان نبینیم(قوم مداری فرهنگی)

اولین امتحان این ترم من مردم شناسی فرهنگیه. راستی یه سوال :وقتی چینیها ما رو در حال خوردن

سیرابی و کله پاچه می بینند چه حالی بهشون دست میده؟!

 

 

 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 21:27  توسط رضا  | 

یه بابایی می گه:

محرم امسال می خوام بزنم زیر همه قراردادهای خود ساخته و نانوشته مزخرفی که برای خودم ساخته

بودم. خوش دارم همه مراسم های معروف و مداح های اسم درکرده را بگذارم کنار.دوست دارم برم تو

هیات های قدیمی با مداحی ((نزارالقطری)) بشینم.همونی که نه بلده داستان های اشک ساز برای

ملت تولیدکنه ونه بلده عربده بکشه ونه چیزی از خواندن به سبک فلان خواننده معروف وطنی میدونه

ونه مثل هلالی بلده با دختر فراری ها قلیون بکشه !!چی می گی؟

خوش دارم به جای ((حوسین حوسین)) کردن و بالا و پایین پریدن و فاز گرفتن٬یک گوشه دنج یک

هیات قدیمی و بی نام ونشان بشینم و نزار القطری که من بهش می گم {افشین قطبیه مداح ها}

با همان صدای خسته و گرفته اش (انا مظلوم حسین )رو بخونه و من هم آرام آرام اشک بریزم .

می خوام به حال خودم ٬به حال امام حسین (ع)٬به حال تحریفات عاشورا گر یه کنم ...

دچار پارادوکس هولناکی شدن بعضی از طرفدارای آقا...

طرف کل کاپوت ماشینشو با پارچه سیاه  تزیین کرده ٬رو  آنتن ماشینش پرچم سیاه بسته ٬ رو شیشه

عقب بارنگ قرمز نوشته :یا حسین٬امان از دل زینب ٬آقام ابالفضل... ولی رو چهرش که خوب دقیق

می شی ٬میبینی یا عملیه یا کلاهبرداره یا زورگیر یا زنا کاره.

اجر همه عزادارهای واقعی و کمیاب با سید الشهدا...

اجر همه اونهایی که بالا گفتم با سید میوه ها خیار!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 17:5  توسط رضا  | 

گاندي عقيده دارد كه هشت خطاي فاحش باعث خشونت مي‌شود:

  1. ثروت بدون تلاش
  2. لذت بدون وجدان
  3. معرفت بدون شخصيت
  4. عبادت بدون ايثار
  5. تجارت بدون اخلاق
  6. علم بدون انسانيت
  7. سياست بدون اصول
  8. حقوق بدون مسئوليت

به نظرم شايد همين‌ها هستند كه هميشه مسئله سازند، انسان‌ها معمولا فقط طرف اول را در نظر مي‌گيرند. يعني داشتن ثروت، لذت، معرفت، تجارت، سياست و حقوق بدون اينكه فكر كنند كه عبادت بدون ايثار يا لذت بدون وجدان ناقص است. اگر به زندگي روزمره انسان‌هاي اطرافمان نگاه كنيم مي‌بينيم كه همه اون‌ها در پي‌رسيدن به طرف اول معادله گاندي هستند ولي واقعا معناي زندگي همينه ٬پس مفاهيمي مثل انسانيت، اخلاق، مسئوليت و....چي مي‌شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 9:24  توسط رضا  | 

بت پرست:

کسی که به مذهب و نمادهایی متفاوت با مذهب و نمادهای ما اعتقاد دارد.

کسی که شمایل روی پایه برایش مهم تر است تا شمایل روی اسکناس.

 

...راستی امتحانهای پایان ترمم نزدیکهممکنه کمتر ببینمتون ... التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 18:50  توسط رضا  | 

من از عزیزانی که منتقد حرکت غیر ورزشی بازیکن کامرونی ابومسلم هستند خواهش می کنم

یک لحظه به خو یش بیایندو خودشان را جای ((نگودی)) بیچاره بگذارندو ببینند اگر خودشان بودنند

مساله را با تحمل حل می کردند یا گند بزرگتری می زدند(پی پی می کردند)!!

من برخلاف شما به جای غر زدن ٬پیشنهادهای زیر را مطرح می کنم:

الف)اجباری کردن تخلیه مثانه نیم ساعت قبل از بازی و ارتقای فرمول سنتی((جیش بوس لالا)) به

سیستم ((بشاش بشور حرکت))

ب)عقد قرارداد یکساله با اسپانسرهایی نظیر:مای بی بی٬پنبه ریزو ...و تامین مصرف کامل یک فصل

ج)ایجاد توالت های صحرایی در ۴گوشه ٬نزدیک پرچم کرنر با چاله عمیق و برزنت مات برای انسداد دید .د)راستی ٬نیم ساعت قبل از بازی هم حق ندارند ماالشعیر بخورند!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 19:36  توسط رضا  |